شمس الدين محمد كوسج

41

برزونامه ( بخش كهن ) ( فارسى )

به دو گفت من با تو آيم به هم * بدان تا سپه بيش‌وكم بنگرم « 1 » تو « 2 » تنها به توران سپه چون شوى * به‌ويژه گمانم كه در خون شوى سپاهى چو « 3 » درياى جوشان به جنگ * همه تيز كرده به كينت « 4 » دو چنگ شكست « 5 » اندر آيد « 6 » به ايران سپاه * كنى روز فرخنده بر ما سياه در اين داورى بود كز روى « 7 » دشت * خروشى برآمد كه مه تيره « 8 » گشت دو لشكر به ناگه به هم بازخورد * به پروين برآمد خروش نبرد جهانجوى برزو ، سپهدار تور * همى رزمگاه آمدش جاى سور به گردن برآورد گرز گران * همى كوفت چون پتك آهنگران چو هومان و چون بارمان دو سوار « 9 » * به جنگ اندرون همچو شير شكار ز پيكان هوا همچو چنگال شير * ز كشته شده شير بر دشت سير « 10 » وز آن « 11 » روى طوس و فريبرز گرد * نموده به دشمن يكى دست برد ز خون دليران شده خاك تر * بسى كشته افكنده بىدست و سر همه دشت از آن كشته چون پشته گشت * به خون و به خاكش در « 12 » آغشته گشت ستوران ز بس تك شده ناتوان * به خون و به خوى غرقه برگستوان فروماند بازوى تركان « 13 » ز كار * ز بس زخم شمشير زهر آبدار به فرجام تركان شدند چيره‌دست * به ايران سپاه « 14 » اندر آمد شكست

--> ( 1 ) . ن : دل من مكن زين سخن پر ز غم . ( 2 ) . ن : به . ( 3 ) . ن : به . ( 4 ) . ن : كينه . ( 5 ) . ك : شكيب ؛ متن : ن ، م . ( 6 ) . ن : آرى ؛ دست‌نويس « ن » ، « م » در اينجا عنوان دارند ، جاى عنوان در « م » سفيد است ؛ ن : شكست ايرانيان با تورانيان هردو به هم . ( 7 ) . ن : تيره . ( 8 ) . ن : خيره . ( 9 ) . ن : بارمان سوار . ( 10 ) . ن : ز كينه شده دشت و هامون چو تير . ( 11 ) . ن : وزين . ( 12 ) . ن : خاك اندر . ( 13 ) . ن : مردان . ( 14 ) . ن : سپه .